حضرت علی
عیه السلام امام وسرپرست
مردم بعد از رسول خدا
منصور این حازم می گوید: به محضر امام صادق علیه السلام رفتم، و عرض کردم:
خداوند برتر از آن است که به وسیله ی مخلوقاتش شناخته شود، بلکه مخلوقات،به
سسب خدا
نشناخته می شوند.
امام فرمود: راست گفتی. منصور گفت: کسی که بداند برای او پروردگاری هست،
سزاوار است بداند که خدا در مورد بعضی از امور خرسند است و در باره ی بعضی
دیگر
خشمگین است و خرسندی و خشم او جز به وسیله ی وحی او یا رسول او معلوم
نگردد، و کسی
که بر او وحی نمی شود باید در جستجوی کسی باشد که بر او وحی شود، که همان
پیامبران
باشند وقتی که پیامبران را یافت باید بداند که آنها حجت و راهنما از جانب
خدا هستند
و پیروی از آنها واجب است.
سپس منصور افزود: من با اهل تسنن چنین مناظره کردم:
آیا شما می دانید که پیامبر اسلام حجت خدا در میان انسان ها
بود؟
اهل تسنن:
آری این را می دانیم.
ممنصور:
پس از رحلت پیامبر اسلام حجت و راهنمای مردم
کیست؟
اهل تسنن:
قرآن، بعد از رسول خدا حجت و راهنمای مردم است
منصور:
من در این رابطه با قرآن دیدم تمام فرقه های اسلامی به آن
ایمان دارند و هر فرقه ای برای غلبه بر فرقه ی دیگر به قرآن استدلال می
کنند،( و
آیات قرآن را طبق سلیقه ی خود، بر عقیده ی خود تطبیق می نماید)، از همین
موضوع
دانستم که قرآن باید دارای قیـــم باشد( سرپرست و راهنما و تفسیر کننده )
باشد و آن
قیم آیات قرآن را هر گونه معنی کند حق است، بر این اساس به اهل تسنن گفتم:
به من
بگویید، قیم و راهنمای قرآن کیست؟
اهل تسنن:
راهنمای قرآن افرادی هستند مانند: ابن مسعود، عمــر،
خذیفه
منصــــور:
آیا تمام قرآن را می دانند؟
اهل تسنن:
نه
منصور:
من هیچ کس را ندیده ام که بگوید کسی جز علی علیه السلام همه
ی قرآن را می داند، زیرا هر وقت مطلب نا معلومی به میان می آید آن گوید:
نمی دانم،
ولی علی می گوید: من می دانم. از این طریق گواهی می دهم که علی علیه السلام
قیم و
راهنمای حقیقی قرآن است و اطاعت او لازم است، و او حجت خدا پس از پیامبر
صلی الله
علیه و اله و سلم بر مردم است و او هرچه در معنی آیات قرآن بگوید حق است.
امام صادق
علیه السلام (شیوه ی جالب استدلال و بیان منصور را پسندید و به او ) فرمود:
رحمک
الله خدا تورا رحمت کند.
********************************
پیام مهم ابوذر در ایام حج در باره
ی اهل البیت علیهم السلام
سلیم می گوید: در ایام حج که من و حَنَش بی معتمر در مکه بودیم، ابوذر بر
خواست و حلقه ی در کهبه را گرفت و با بلند ترین صدایش ندا کرد:
ای مردم، هر کس مرا می شناسد که می می شناسد، و هر کس مرا نهمی شناسد من
جنب بن جناده هستم، من ابوذرم.
ای مردم، من از پیامبرتان شنیدم که می گفت: « مثل اهل بیتم در میان امتم
مثل کشتی نوح در میان قومش است. هر کس سوار کشتی شد نجات یافت و هر کس آن
را رها
کرد غرق شد. و مثل اهل بیتم باب حطه است.»
ای مردم، من از پیامبرتان شنیدم که می گفت: « من در بین شما دو چیــز باقی
گذاشتم، مادامی که به آن دو تمسک کنید هرگز گمراه نمی شوید: کتـــاب خدا و
اهـــل
بیــتم.
********************************
دستور پیامبر به
تکلم امیرالمؤمنین با
خورشید
سلیم می گوید: از ابوذر
شنیدم که می گفت: آقایم محمد صلی الله علیه و آله و سلم
را دیدم که شبی به امیر المؤ منین علی علیه السلام فرمود: فردا
به کوههای بقیع برو
و بر مکان بلندی از زمین بایست. وقتی خورشید طلوع کرد بر آن سلام کن.
خداوند تعالی
به او دستور داده به تو
با صفاتی که داری جواب دهد.
تکلم امیر المؤمنین با خورشید در حضور ابوبکر و
عمر و صحابه
فردا امیر المؤمنین بیرون
آمد در حالیکه ابوبکر و عمر و عده ای از مهاجرین و
انصار همراه آن حضرت بودند تا به بقیع رسیدند و حضرت بر مکان
بلندی از زمین ایستاد
. همین که خورشید طلوع کرد حضرت فرمود: سلام بر تو ای خلق جدید خدا که مطیع
او
هستی. صدایی از آسمان شنیدند و جواب گوینده
ای را که می گفت: سلام بر تو ای اول، و
ای آخر ، و ای ظاهر و ای باطن و ای کسی که به هر چیزی عالم هستی.
تعجب و بیهوشی حاضران از تکلم خورشید
وقتی ابوبکر و عمر و
مهاجرین و انصار سخن خورشید را شنیدند از هوش رفتند. آنان
بعد از چند ساعت به هوش آمدند در حالیکه امیرالمؤمنین از آن
مکان رفته بود! همگی
خود را به حضور پیامبر رسانیدند و عرض کردند: شما می گوئی علی بشری
مثل ماست.
خورشید او را با سخنانی
مخاطب قرار داد که خداوند خود را با آن مخاطب قرار داده
است!!
تفسیر گفتار خورشبد با امیرالمؤمنین
پیامبر فرمود: از او چه
شنیدید؟ گفتند: از خورشید شنیدیم که می گفت: « سلام بر
تو ای اول » پیامبر فرمود: راست گفته است، او اول کسی است که
به من ایمان آورده
است. گفتند: از خورشید شنیدیم که می گفت: « ای آخر » فرمود: راست گفته
است، او
آخرین کسی است که با من
تجدید دیدار می کند. او مرا غسل و کفن می کند و مرا داخل
قبرم می نماید. گفتند: از خورشید شنیدیم که می گفت: « ای ظاهر
» فرمود: راست گفته
است، همه ی علم من برای او ظاهر شده است. گفتند: از خورشید شنیدیم که
می گفت: « ای
باطن » فرمود: راست گفته
است. همه ی اسرار در باطن اوست. گفتند: از خورشید شنیدیم
که می گفت: « ای کسی که به هر چیزی عالم هستی » فرمود: راست
گفته است، اوست عالم به
حلال و حرام و واجبات و مستحبات و آنچه از این قبیل است. همه بر
خاستند و گفتند:
« محمد ما را در ظلمت انداخت »!! و بعد از درب مسجد بیرون رفتند.
حاکم ممالک اسلامی در
بازار
علامه مجلسی در كتاب شریف بحار الانوار جلد
چهلم حكایتی را نقل می نماید كه مایه مباهات هر شیعه ای است و بر انگیزنده
تحیر هر مجلسی.
حكایتی كه باورش برای افراد ناآشنا با شخصیت
پیچیده امیرالمومنین علی علیه السلام قدری مشكل است. آیا ممكن است حاكم
نزدیك به پنجاه كشور دنیا اینگونه می زیسته است؟! بخوانید این حكایت آسمانی
را...
روزی حاكم ممالك اسلامی یعنی حضرت علی علیه
السلام برای خرید دو پیراهن به همراه غلام خویش قنبر به بازار رفتند. یك
پیراهن برای خود و یك پیراهن برای قنبر. حضرت همچون سایر مردم وارد بازار
شدند تا پیراهن بخرند. به اولین مغازه كه رسیدند صاحب مغازه عرض كرد: یا
امیرالمومنین هر نوع جنسی كه بخواهید در مغازه من پیدا می شود. حضرت پا به
مغازه او نمی گذارند تا مبادا او كه حضرت را می شناسد در معامله ملاحظه ی
حضرت و مقام ایشان را بكند. چند مغازه بالاتر جوانی در مغازه مشغول است كه
حضرت را نمی شناسد. امام علیه السلام همین مغازه را انتخاب می نمایند و دو
پیراهن از جوان خریداری می كنند یكی دو درهم و دیگری سه درهم. پیراهن سه
درهمی را به قنبر دادند و دو درهمی را برای خود برداشتند. قنبر عرض كرد:
آقای من! شما برای موعظه مردم بر فراز منبر می روید پس پیراهن بهتر را شما
بردارید.
حضرت فرمودند: تو جوان هستی و شور و شوق
جوانی در سر داری پس باید لباس بهتری بپوشی وانگهی من از خدای خویش شرم
دارم كه لباسی بهتر از تو بپوشم. چرا كه از رسول خدا شنیدم كه فرمود: از
همان لباسی كه خود می پوشید به غلامانتان بپوشانید و از همان خوراكی كه خود
می خورید به آنها بخورانید.
امام پس از این فرمایش پیراهن ارزانتر را بر
تن كرده و به جوان فرمودند: آستینش قدری بلند است آن را كوتاه كن.جوان چنین
كرد و خواست لب آستین را بدوزد كه حضرت فرمودند: آن را به همین حال بگذار
كه كار زودتر از اینها خواهد گذشت!
در همین اثنا صاحب مغازه كه پدر آن فروشنده ی
جوان بود وارد مغازه شد و حضرت را شناخت بلافاصله قیمت فروش دو پیراهن را
جویا شد و دو درهم از فرزندش گرفت و به امام عرض كرد: آقای من فرزند مرا
ببخشید او شما را نمی شناسد. این دو درهم سود این معامله است و من از شما
سود نمی خواهم. حضرت از گرفتن دو درهم امتناع ورزیده و فرمودند: ما
حرفهایمان را زده ایم و معامله را پس از چانه زدن هر دو طرف ( به شكل آزاد
و بدون در نظر گرفتن موقعیت امام) قطعی كرده ایم.
نكاتی ارزنده:
1- حاكم مملكت اسلامی با
آن همه دشمنی كه داشت خود برای خرید مایحتاجش به بازار می رود.
2- از همان بازاری كه
سایر مردم خرید می كنند خرید می كردند.
3- غلامش را در لباس و
خوراك هم سطح خویش در نظر می گیرد.
4- رعایت سن در پوشاك و
خوراك و دیگر امور دنیوی.
5- عدم استفاده از موقعیت
اجتماعی
********************************
مسلمان شدن یهودی
به دست امام علی علیه
السلام
عصر
خلافت امام علی علیه السلام بود، ان حضرت در یکی از سفرها، از
فاصله ی دور به طرف
کوفه می آمد، یکی از یهودیان (یا مسیحیان) نیز در همان راه حرکت می
کرد و به سوی
اطراف کوفه می رفت، آن
کافر به علی علیه السلام رسید ( ولی علی علیه السلام را نمی
شناخت) و با هم به سفر خود ادامه دادند، تا بر سر دو راهی
رسیدند که یکی راه کوفه
بود، و دیگری راه اطراف کوفه بود.
یهودی
دید که علی علیه السلام به راه کوفه نرفت، بلکه در همان راه که
خودش حرکت می کرد،
حرکت کرد. یهودی از علی علیه السلام پرسید: مگر نگفتی که من عازم کوفه
هستم؟ امام
علی علیه السلام فرمود : آری گفتم. یهودی گفت: " پس چرا به راه کوفه
نرفتی و در ابن
راه با من می آیی، با اینکه راه کوفه را می دانی؟ " امام علی علیه
السلام فرمود:
این، برای نیکو پایان
دادن به رفاقت است، چرا که هر انسان رفیق راهش را، هنگام
جدایی، تا چند قدم بدرقه می کند، که پیامبر ما این گونه به ما
دستور داده است.
یهودی گفت: به راستی
پیامبر شما ابن گونه دستور داده است؟ امام علی پاسخ داد: آری .
یهودی گفت: پس مسلماً هر کس از پیامبر شما پیروی کرده به خاطر این
کارهای
بزرگوارانه و این خصلت
های نیکو بوده که از او دیده است.
(
در همین هنگام که نور درخشان اسلام بر قلب یهودی تابیده بود، گفت:) من تو
را گواه
میی گیرم که بر دین تو هستم و دین تو را
پذیرفتم. یهودی همراه امام علی علیه السلام
به سوی کوفه آمد، در کوفه آن حضرت را شناخت که خلیفه ی
مسلمانان و امیرالمؤمنین
است، اسلام را پذیرفت و رسماً مسلمان شد.