.  
   
این سایت متعلق به هیچ گروه و مسلک خاصی نبوده  و کلیه حقوق مادی و معنوی آن درجهت ارائه و اشاعه اندیشه ناب این عارف بزرگ بکار گرفته خواهدشد  .هدف از ذکر موضوعات ، مطالب و نوشته  ها تبلیغ  ترویج و حمایت از هیچ گروه و فرقه خاصی نبوده  و فقط در جهت اطلاع رسانی  ذکر گردیده 
 
   

سالکان عرفان شمس تبریز موسیقی مولانا مقالات سماع تصاویر صفحه اصلی

   
     

حکایات مربوط به ائمه معصومین علیهم السلام :

 

   
     

  

     
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

معجزة‌ حضرت‌ امام‌ رضا عليه‌ السّلام‌ در شفا دادن‌ كور

 يكي‌ از ارحام‌ بسيار قريب‌ ما كه‌ جواني‌ پرقدرت‌ و با نشاط‌ و زيبا و برومند بود و در بازار كاسبي‌ ميكرد، ناگهان‌ مبتلا مي‌شود به‌ عارضة‌ يك‌ چشم‌ كه‌ ديد خود را از دست‌ ميدهد؛ و چند روزي‌ ميگذرد و بهبود نمي‌يابد؛ و مراجعه‌ به‌ أطبّاي‌ سابق‌ معروف‌ طهران‌ مثل‌ دكتر حسن‌ علوي‌ و دكتر لشكري‌ و دكتر محسن‌زاده‌ و دكتر ضرّابي‌ و أمثالهم‌ مي‌نمايد، همگي‌ متّفق‌القول‌ ميگويند: در آخرين‌ نقطة‌ زير چشم‌ كه‌ رگي‌ خون‌ را به‌ چشم‌ ميرساند به‌ علّت‌ انقباض‌ و بسته‌ شدن‌ خون‌ لكّه‌اي‌ گير كرده‌ است‌ و رابطة‌ حياتي‌ چشم‌ را با تغذية‌ خوني‌ بريده‌ است‌. و اين‌ سكتة‌ چشمي‌ است‌ و ابداً قابل‌ علاج‌ و عمل‌ نيست‌. در تمام‌ دنيا هم‌ بروي‌ فائده‌ ندارد. مطلب‌ از اين‌ قرار است‌ كه‌ براي‌ تو گفته‌ايم‌؛ مگر آنكه‌ با احتمال‌ و درصد بسيار كمي‌ بواسطة‌ ترقيق‌ خون‌، آن‌ لكّه‌ از جاي‌ خود حركت‌ كند.

 فلهذا او را از خوردن‌ غذاهائي‌ كه‌ خون‌ را كثيف‌ ميكند مثل‌ تخم‌مرغ‌ و روغن‌ و گوشت‌ قرمز و امثالها منع‌ كردند، و قرصهاي‌ رقّت‌ خون‌ به‌ او دادند، و مرتّباً داروها را استعمال‌ ميكرد و ابداً فائده‌اي‌ نداشت‌. كم‌ كم‌ سه‌ عارضه‌ در او پديدار شد:

 اوّل‌: چشم‌ از حالت‌ عادي‌ و اوّليّه‌ برمي‌گشت‌ و جمع‌ و خميده‌ مي‌شد و اطراف‌ مژگانها را شورة‌ فراواني‌ فرا مي‌گرفت‌ و به‌ اصطلاح‌ چشم‌ مي‌مُرد. و أطبّاء گفته‌ بودند: محتمل‌ است‌ اين‌ كسالت‌ به‌ چشم‌ ديگر هم‌ سرايت‌ كند؛ و آثار و علائم‌ بروز اين‌ مرض‌ در چشم‌ ديگر هم‌ كم‌ كم‌ ظاهر مي‌شد.

 دوّم‌: بواسطة‌ رقّت‌ فوق‌العادة‌ خون‌ در اثر استعمال‌ دواها، از زير لثه‌ها خون‌ زياد مي‌آمد.

 سوّم‌: حال‌ تشنّج‌ و لرزه‌ دست‌ ميداد، و در شبانه‌ روز مرتّباً مي‌لرزيد. و در بعضي‌ اوقات‌ پنج‌ دقيقه‌، و ده‌ دقيقه‌، تا نيم‌ ساعت‌ هم‌ به‌ شدّت‌ بدن‌ متشنّج‌ مي‌شد.

 اين‌ جوان‌ قوي‌ و متمكّن‌ در خانه‌ افتاد و نيرو در بدنش‌ نماند. در خانة‌ او كه‌ آن‌ زمان‌ خانة‌ پدرش‌ بود، در تمام‌ اوقات‌ شبانه‌روز صداي‌ گريه‌ به‌ قدري‌ از ارحام‌ و متعلّقين‌ وي‌ بلند مي‌شد كه‌ به‌ خانة‌ همسايه‌ ميرفت‌. و پيوسته‌ اقوام‌ و ارحام‌ كه‌ به‌ ديدن‌ و ملاقاتش‌ ميرفتند، عيناً مثل‌ مجلس‌ عزا، كار واردين‌ و اهل‌ منزل‌ جميعاً يكسره‌ گريه‌ بود.

 اين‌ جوان‌ بواسطة‌ اين‌ عوارض‌، حال‌ روحي‌ خود را از دست‌ داده‌ بود، و ديگر داراي‌ اراده‌ و اختيار و مركز تصميم‌گيري‌ نبود. به‌ هرجا مي‌بردند و هرچه‌ با او ميكردند، بدون‌ اختيارش‌ بود؛ و اتّفاقاً عيال‌ و اولاد هم‌ داشت‌.

 در آن‌ زمان‌ افراد محيط‌ بر او تصميم‌ گرفتند وي‌ را يا به‌ اسپانيا و يا به‌ اتريش‌ بفرستند؛ زيرا كه‌ طبيب‌ مشهور جهاني‌ چشم‌ فقط‌ دو نفر مشهور در اين‌ دو كشور بودند. و بعد از مشورت‌ اتريش‌ را ترجيح‌ دادند. و براي‌ گذرنامة‌ وي‌ سعي‌ كردند، بزودي‌ تهيّه‌ شد. از طهران‌ با طيّاره‌ به‌ لندن‌ رفت‌، تا با يكي‌ از جوانان‌ آشنا و محصّل‌ ايراني‌ آنجا به‌ اتريش‌ بروند؛ و وقت‌ قبلي‌ هم‌ از آن‌ طبيب‌ گرفته‌ شد.

 اگر ميخواهيد تصوّر كنيد روزي‌ را كه‌ اين‌ جوان‌ را با اين‌ وضع‌ به‌ فرودگاه‌ مهرآباد طهران‌ بردند، و پدر پير و اقوام‌ و آشنايان‌ و دوستان‌ براي‌ توديع‌ آمده‌ بودند، و حالت‌ ضعف‌ و نقاهت‌ و عدم‌ تمكّن‌ از بالا رفتن‌ از پلّه‌هاي‌ نردبان‌ طيّاره‌، حقّاً سيري‌ را در معجزة‌ حضرت‌ امام‌ رضا عليه‌السّلام‌ خواهيد نمود؛ و شرحش‌ گفتني‌ نيست‌.

 جوان‌ به‌ لندن‌ ميرسد و در ظرف‌ چند روز به‌ اتريش‌ ميرود، و در معروفترين‌ بيمارستان‌ چشم‌ آنجا تحت‌ نظر همان‌ طبيب‌ بستري‌ مي‌شود. او هم‌ ميگويد: قابل‌ عمل‌ نيست‌. ولي‌ با دستگاههائي‌ كه‌ چشم‌ را درمي‌آورده‌اند و داروهائي‌ در بن‌ چشم‌ ميريخته‌اند، و بالاخره‌ با عمليّاتي‌ كه‌ به‌ عمليّات‌ فيزيكي‌ أشبه‌ بود تا عمليّات‌ شيميائي‌ و داروئي‌، خواسته‌ بودند تا شايد آن‌ لكّه‌ را بردارند؛ و نشد.

 دو ماه‌ تمام‌ اين‌ جوان‌ در آنجا بود و معالجه‌ نشد. تازه‌ يك‌ علّت‌ ديگر هم‌ بر چشم‌ اضافه‌ شد، و آن‌ اين‌ بود كه‌ حدقة‌ چشم‌ در كاسه‌ جاي‌ خود را عوض‌ كرد يعني‌ سياهي‌ به‌ درون‌ رفت‌ و سفيدي‌ چشم‌ ظاهر شد. و طبيب‌ گفته‌ بود: نهايت‌ كاري‌ را كه‌ ميتوانيم‌ بكنيم‌ آنهم‌ با دارو و طول‌ مدّت‌ آنستكه‌ وضع‌ چشم‌ را به‌ حالت‌ اوّليّه‌ بازگردانيم‌؛ و امّا بينائي‌ و بازگشت‌ نور براي‌ من‌ محال‌ است‌.

 اين‌ مطالبي‌ است‌ كه‌ خود جوان‌ پس‌ از مراجعت‌ براي‌ من‌ بيان‌ كرد، فلهذا براي‌ روشن‌ بودن‌ جريان‌ در اينجا معروض‌ ميدارم‌.

 جوان‌ گفت‌: خدمتكاران‌ آن‌ بيمارستان‌ كه‌ غالباً دختران‌ راهب‌ و تارك‌ دنياي‌ نصاري‌ بودند، همه‌ به‌ حال‌ من‌ رقّت‌ آورده‌ بودند؛ ولي‌ بيچارگان‌ چه‌ كنند؟ كاري‌ از دستشان‌ ساخته‌ نيست‌.

تا در شبي‌ كه‌ رفيق‌ همراه‌ من‌ براي‌ كار شخصي‌ خود به‌ لندن‌ رفته‌ بود تا بازگردد و وسائل‌ مراجعت‌ مرا ترتيب‌ دهد، من‌ برخاستم‌ و نماز زيادي‌ خواندم‌ و سپس‌ گفتم‌: يا عَليَّ بْنَ مُوسَي‌ الرّضا! تو شاهدي‌ كه‌ من‌ در كارهاي‌ مهمّ به‌ تو متوسّل‌ مي‌شدم‌ و بطور كلّي‌ زيارتت‌ را بسيار بجاي‌ مي‌آوردم‌؛ و اگر اختيار در دست‌ من‌ بود نمي‌گذاردم‌ مرا در اين‌ شهر مسيحي‌نشين‌ و كفر بياورند؛ حتماً مي‌آمدم‌ به‌ پابوست‌ و حاجتم‌ را مي‌گرفتم‌. تو بودي‌ كه‌ براي‌ من‌ چنين‌ كردي‌، تو بودي‌ كه‌ چنان‌ كردي‌، تو بودي‌ كه‌ چه‌ و چه‌، شروع‌ كردم‌ يكايك‌ از حوائجي‌ را كه‌ از دست‌ احدي‌ ساخته‌ نبود و آنحضرت‌ برآورده‌ بود بر شمردم‌ و گرية‌ زيادي‌ هم‌ كردم‌؛ و عرض‌ كردم‌: به‌ ما شيعيان‌ اينطور ياد داده‌اند كه‌ امام‌ معصوم‌، زنده‌ و مرده‌ ندارد، مشرق‌ و مغرب‌ ندارد. من‌ الا´ن‌ از اينجا خودم‌ را در حرم‌ مباركت‌ مي‌بينم‌ و از تو ميخواهم‌ كه‌ چشم‌ مرا شفا دهي‌. اين‌ بگفتم‌ و به‌ خواب‌ رفتم‌.

 

 

 

 

به‌ خواب‌ آمدن‌ امام‌ رضا عليه‌ السّلام‌ در اُتريش‌ بر جوان‌ كور، و شفادادن‌ چشم‌ او را

يك‌ خواب‌ گويا راحت‌ و چند ساعته‌اي‌ نمودم‌. نزديك‌ طلوع‌ فجر بود كه‌ در خواب‌ ديدم‌ حضرت‌ امام‌ رضا عليه‌السّلام‌ كأنّه‌ حقيقت‌ و روح‌ امام‌ را، كه‌ از عوالم‌ ملكوت‌ و حجابها و پرده‌هائي‌ كه‌ وصف‌ ناشدني‌ است‌، كم‌ كم‌ نزول‌ مي‌نمايند تا اينكه‌ با همين‌ بدن‌ و جسم‌ خارجي‌ پهلوي‌ من‌ ايستادند؛ و لوحه‌اي‌ در دستشان‌ بود كه‌ بر روي‌ آن‌ خطوطي‌ سبز رنگ‌ و مشعشع‌ نگاشته‌ شده‌ بود. آن‌ لوحه‌ را به‌ من‌ عنايت‌ كردند و فرمودند: بخوان‌!

 من‌ شروع‌ كردم‌ به‌ خواندن‌؛ قدري‌ از آنرا خوانده‌ بودم‌ كه‌ از خواب‌ بيدار شدم‌ و ديدم‌ چشم‌ من‌ به‌ حالت‌ طبيعي‌ است‌ و كاملاً مي‌بيند. من‌ هم‌ شروع‌ كردم‌ به‌ نماز خواندن‌؛ در آن‌ تاريكي‌ شب‌ نماز خواندم‌، و پس‌ از نماز صبح‌ رفتم‌ در رختخوابم‌ خوابيدم‌، و با خود گفتم‌: ابداً بروز و ظهور نميدهم‌. گويا در عالم‌ رويا هم‌ به‌ ايشان‌ اشاره‌ شده‌ بود كه‌ اين‌ از أسرار است‌ و نبايد اظهار كني‌! و خود آن‌ مرحوم‌ مي‌گفت‌: من‌ اين‌ سرّ را فاش‌ كردم‌ و حتّي‌ به‌ بعضي‌ از همكاران‌ و دوستان‌ عادي‌ خود گفتم‌ كه‌ نبايد مي‌گفتم‌، و از اين‌ اظهار پشيمان‌ بود.

 چاشتگاه‌ كه‌ پرستاران‌ براي‌ شستشوي‌ چشم‌ مي‌آيند، همه‌ تعجّب‌ مي‌كنند. به‌ اطبّاء خبر ميدهند، و خود آن‌ طبيب‌ معروف‌ اطّلاع‌ پيدا ميكند و خود، چشم‌ را ملاحظه‌ ميكند؛ و همگي‌ متّفقاً و مجموعاً ميگويند: اين‌ خارق‌ عادت‌ است‌. اين‌ معجزة‌ مسيح‌ است‌. اين‌ معجزه‌ است‌، معجزه‌ است‌. و من‌ هم‌ لب‌ نگشودم‌ و در دل‌ خود مي‌گفتم‌: آري‌ معجزه‌ است‌، امّا معجزة‌ استاد و معلّم‌ و آقاي‌ مسيح‌.

 حقير كه‌ پس‌ از گذشت‌ سي‌ سال‌ اين‌ واقعه‌ را براي‌ دوست‌ ارجمند و صديق‌ گرامي‌ آقاي‌ دكتر حاج‌ سيّد حميد سجّادي‌ وَفّقه‌اللهُ تعالي‌ كه‌ از چشم‌پزشكان‌ معروف‌ جهاني‌ هستند تعريف‌ كردم‌، گفتند: راست‌ است‌؛ اينطور كه‌ مي‌گوئيد اينگونه‌ مرض‌ چشم‌ در دنيا قابل‌ علاج‌ نيست‌؛ و در صورت‌ بهبود غير از معجزه‌ چيز ديگري‌ نمي‌تواند بوده‌ باشد.

 آنگاه‌ اضافه‌ كردند: يك‌ نفر از مريضان‌ ما كه‌ مردي‌ بود و چشمش‌ آب‌ مرواريد آورده‌ بود، و ما براي‌ وي‌ فلان‌ روز را معيّن‌ كرده‌ بوديم‌ تا چشمش‌ را عمل‌ كنيم‌؛ قبل‌ از عمل‌ پيش‌ ما آمد و گفت‌: من‌ رفتم‌ خدمت‌ امام‌ رضا عليه‌السّلام‌ و شفاي‌ خودم‌ را گرفتم‌. ما چشمش‌ را مجدّداً معاينه‌ كرديم‌ و ديديم‌ أبداً اثري‌ از آب‌ مرواريد در آن‌ نيست‌.

 ايشان‌ ميفرمودند: أحياناً ممكنست‌ بعضي‌ از آب‌مرواريدها خود بخود برطرف‌ شود ولي‌ در طويل‌ المدّة‌؛ و تا آن‌ ساعت‌ براي‌ من‌ سابقه‌ نداشت‌ كه‌ چند روزه‌ آب‌ مرواريد خودبخود بهبود يابد. اين‌ نيست‌ مگر معجزة‌ حضرت‌ ثامن‌ الائمّة‌ عليهم‌السّلام‌

 

 

 

معجزة‌ حضرت‌ ثامن‌ الحجج‌ به‌ نقل‌ آية‌ الله‌ حائري‌ قَدّس‌ اللهُ سرَّه‌

 و امّا آن‌ دو داستان‌ منقولة‌ از أعلام‌، اوّل‌: قضيّه‌اي‌ است‌ كه‌ حضرت‌ استاذنا المكرّم‌ آية‌ الله‌ مرحوم‌ حاج‌ شيخ‌ مرتضي‌ حائري‌ قَدّس‌ الله‌ سرَّه‌ در جلسة‌ ديدار و ملاقات‌ با ايشان‌ در مشهد مقدّس‌ در طول‌ يك‌ سفرشان‌ كه‌ فيمابين‌ دوازدهم‌ شهر مبارك‌ رمضان‌ تا سوّم‌ شهر شوّال‌ المكرّم‌ سنة‌ 1400 هجريّة‌ قمريّه‌ بطول‌ انجاميد، براي‌ حقير بيان‌ فرمودند.

 فرمودند: آية‌ الله‌ حاج‌ شيخ‌ آقا بزرگ‌ اراكي‌ كه‌ مردي‌ پير و قريب‌ به‌ نود سال‌ دارد و فعلاً در قيد حيات‌ و در اراك‌ از علماي‌ برجسته‌ است‌ (اخوي‌ بزرگ‌ آية‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ مجتبي‌ اراكي‌ كه‌ در قم‌ ساكن‌ بوده‌ و از رفقاي‌ صميمي‌ مي‌باشند؛ و در صدق‌ گفتار و كلام‌ هر دو برادر هيچ‌ جاي‌ شبهه‌ و ترديد نيست‌) براي‌ من‌ حكايت‌ كرد آقاي‌ حاج‌ شيخ‌ آقا بزرگ‌ كه‌: عيال‌ من‌ قبل‌ از ازدواج‌ در سنّ جواني‌ مبتلا به‌ چشم‌ درد شديد ميگردد كه‌ مدّتها در اراك‌ و همدان‌ معالجه‌ مي‌كنند و هيچ‌ مثمرثمر واقع‌ نشده‌ و أطبّاء از بهبود آن‌ مأيوس‌ ميگردند و إعلام‌ عدم‌ قدرت‌ بر معالجه‌ مي‌كنند. چشم‌ها روز بروز رو به‌ كوري‌ ميرود بطوريكه‌ دختر در آستانة‌ فقدان‌ بينائي‌ قرار ميگيرد.

 پدر و مادر پريشان‌ شده‌ و چون‌ شنيده‌ بودند اگر كسي‌ چهل‌ روز در مشهد مقدّس‌ به‌ عنوان‌ زيارت‌ و قضاء حاجت‌ اقامت‌ نمايد حاجتش‌ را برمي‌آورند، دختر را با خود به‌ ارض‌ اقدس‌ مشهد حركت‌ داده‌ و به‌ قصد اقامت‌ يك‌ اربعين‌ سكني‌ مي‌گزينند؛ و پيوسته‌ به‌ حال‌ اضطرار و التجاء بوده‌ و راه‌ تضرّع‌ و استكانت‌ مي‌پيمايند.

 اتّفاقاً چشم‌ دختر علاوه‌ بر آنكه‌ هيچ‌ اثري‌ از بهبودي‌ در آن‌ مشاهده‌ نمي‌شود، رفته‌ رفته‌ رو به‌ نقصان‌ بوده‌ و ديگر از تشرّف‌ به‌ حرم‌ مطهّر هم‌ مي‌مانند، و فقط‌ در منزل‌ روزها را ميگذرانند؛ تا تقريباً چند روز به‌ انتهاي‌ اربعين‌ مانده‌ بود، پدر و مادر بسيار گرفته‌ و ملول‌ و با حال‌ ضَجْرت‌ و انفعال‌ ميگويند: واأسَفا! اربعين‌ هم‌ بسر آمد و نتيجه‌اي‌ عائد نگشت‌.

 در يكي‌ دو روز آخر كه‌ مشغول‌ جمع‌آوري‌ اسباب‌ و اثاثيّه‌ بوده‌ و آماده‌ براي‌ حركت‌ بودند، ناگهان‌ از سقف‌ اطاق‌ يك‌ چيز مختصري‌ مي‌افتد مانند گچ‌ يا فضلة‌ پرنده‌ و شبه‌ آن‌؛ و به‌ دل‌ آنها چنين‌ الهام‌ ميشود كه‌ اين‌ داروي‌ چشم‌ فرزند است‌. فوراً آنرا كوبيده‌ و با آب‌ مخلوط‌ مي‌كنند و به‌ چشم‌ها ميريزند و چشم‌ها شفا مي‌يابد كَأن‌ لَم‌ يَكُن‌ شَيئًا مَذْكورًا.

 و چند روز ديگر را با دختر به‌ حرم‌ مطهّر مشرف‌ مي‌شوند براي‌ زيارت‌، و سپس‌ بار سفر بسته‌ و به‌ سمت‌ اراك‌ مراجعت‌ مي‌نمايند.

بازگشت به فهرست

 

 

 

معجزة‌ حضرت‌ امام‌ رضا عليه‌ السّلام‌ به‌ نقل‌ آية‌ الله‌ لواساني‌ دامت‌ بركاتُه‌

 دوّم‌: حضرت‌ آية‌ الله‌ حاج‌ سيّد علي‌ لواساني‌ دامت‌ بركاتُه‌، فرزند مرحوم‌ آية‌ الله‌ حاج‌ سيّد أبوالقاسم‌ لواساني‌ كه‌ وصيّ مرحوم‌ آية‌ الله‌ آقا سيّد احمد كربلائي‌ طهراني‌ بوده‌اند، در روز يكشنبه‌ 14 شهر صفر الخير سنة‌ 1404 هجريّة‌ قمريّه‌ در منزل‌ حقير در مشهد مقدّس‌ رضوي‌ عليه‌السّلام‌ از كرامت‌ حضرت‌ حكايتي‌ نقل‌ كردند كه‌ جالب‌ است‌.

 اين‌ حكايت‌ متعلّق‌ است‌ به‌ دختر مرحوم‌ آقا سيّد علينقي‌ حيدري‌ صاحب‌ كتاب‌ «اصول‌ الاستنباط‌» فرزند مرحوم‌ آية‌ الله‌ آقا سيّد مهدي‌ حيدري‌ صاحب‌ كتاب‌ «جنگ‌ انگليس‌ و عراق‌» فرزند مرحوم‌ آقا سيّد احمد حيدري‌ باني‌ حسينيّة‌ حيدري‌ها در كاظمين‌ عليهماالسّلام‌. و حكايت‌ به‌ قرار ذيل‌ است‌:

 تقريباً در حدود ده‌ سال‌ قبل‌ از اين‌، دختر مرحوم‌ آقا سيّد علينقي‌ حيدري‌ كه‌ مدّتي‌ بود شوهر كرده‌ و از وي‌ اولادي‌ به‌ هم‌ نرسيده‌ بود، با جمعي‌ از ارحام‌ خود ولي‌ بدون‌ شوهر از كاظمين‌ عليهماالسّلام‌ براي‌ زيارت‌ قبر مطهّر حضرت‌ امام‌ عليّ بن‌ موسي‌ الرّضا عليهماالسّلام‌ به‌ صوب‌ ارض‌ اقدس‌ مشهد مقدّس‌ رهسپار مي‌گردند؛ و روزي‌ براي‌ ديدار با اهل‌ بيت‌ ما كه‌ با هم‌ سابقة‌ آشنائي‌ ممتدّ داشتند در منزل‌ ما آمدند؛ و اهل‌ بيت‌ ما به‌ آنها خير مقدم‌ گفت‌، ولي‌ بسيار ايشان‌ را مهموم‌ و مغموم‌ ديد.

 از علّت‌ سوال‌ كرد. گفتند: اين‌ دختر ساليان‌ درازي‌ است‌ كه‌ ازدواج‌ كرده‌ وليكن‌ اولادي‌ نياورده‌ است‌؛ و اينك‌ شوهر وي‌ در صدد تجديد فراش‌ است‌. و از وقتي‌ اين‌ خبر به‌ دختر رسيده‌ است‌ زندگاني‌ براي‌ او تلخ‌ شده‌ است‌؛ نه‌ روز دارد و نه‌ شب‌. پژمرده‌ و پلاسيده‌ و پيوسته‌ در تشويش‌ و نگراني‌ بسر مي‌برد.

 اهل‌ بيت‌ ما به‌ آنها ميگويد: هركس‌ به‌ زيارت‌ امام‌ رضا عليه‌السّلام‌ بيايد و سه‌ حاجت‌ بخواهد، آن‌ حوائج‌ و يا يكي‌ از آنها (ترديد از ناقل‌ است‌) برآورده‌ خواهد شد. الا´ن‌ برخيز و وضو بگير و به‌ حرم‌ مطهّر مشرّف‌ شو و از آنحضرت‌ طلب‌ اولاد كن‌!

 دختر برمي‌خيزد و وضو ميگيرد و به‌ حرم‌ مطهّر مشرّف‌ مي‌شود و دعا مي‌نمايد. و اين‌ خانواده‌ پس‌ از زيارت‌ مشهد مقدّس‌، به‌ كاظمين‌ عليهماالسّلام‌ مراجعت‌ مي‌كنند.

 آية‌الله‌ حاج‌ سيّد علي‌ لواساني‌ فرمودند: ما عادتمان‌ اين‌ بود كه‌ در هر سال‌ يكبار به‌ زيارت‌ أعتاب‌ عاليات‌ مشرّف‌ مي‌شديم‌ و فصل‌ زمستان‌ را در آنجا مي‌مانديم‌. چون‌ به‌ كاظمين‌ مشرّف‌ شديم‌ و در منزل‌ مرحوم‌ حيدري‌ رفتيم‌، ديديم‌ صداي‌ گرية‌ طفل‌ نوزاد بلند است‌، و اهل‌ خانه‌ آنقدر خوشحالند كه‌ در پوست‌ نمي‌گنجند. و گفتند: همينكه‌ ما از ارض‌ اقدس‌ مراجعت‌ نموديم‌ و شوهر اين‌ مخدّره‌ با او مضاجعت‌ كرد، به‌ مجرّد آميزش‌ حمل‌ برداشت‌ و اينك‌ كه‌ نه‌ ماه‌ سپري‌ مي‌شود بچّه‌ تولّد يافته‌ است‌؛ و بهترين‌ و شيرين‌ترين‌ موهبت‌ و عطاي‌ حضرت‌ ثامن‌الائمّه‌ عليه‌السّلام‌ به‌ ما رسيده‌ است‌

 

 

 

 

 

عذابهاي‌ آسماني‌ نتيجة‌ اهانت‌ به‌ مقدّسات‌ است‌

 قحطي‌ها، كمبودها، سيلهاي‌ نامتوقّع‌، زلزله‌هاي‌ خانمان‌ برانداز، جنگهاي‌ بدون‌ اصل‌ و اساس‌، اسراف‌ و تَرَف‌ و زياده‌روي‌هاي‌ بيجا كه‌ انسان‌ را به‌ طغيان‌ مي‌كشاند، همه‌ نتيجه‌ و واكنش‌ اينگونه‌ ناسپاسي‌ها و اين‌ طريق‌ اهانت‌ به‌ مقدّسات‌ علمي‌ و ديني‌ و آثار مذهبي‌ و اسلامي‌ و تشيّع[106]‌ است‌ كه‌ چون‌ وارد شود، انسان‌ را گيج‌ و متحيّر نموده‌، آنوقت‌ بيچارة‌ مسكين‌ دنبال‌ علل‌ طبيعي‌ و فيزيكي‌ ميرود و ميخواهد با اين‌ تجربيّات‌ جلوي‌ مقدّرات‌ آسماني‌ را بگيرد؛ امّا اين‌ آيه‌ را نخوانده‌ است‌ كه‌:

 وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي‌ عِلْمٍ عَلِيمٌ . [107]

 «در بالاي‌ هر دانشمندي‌ و صاحب‌ علمي‌ كه‌ علمش‌ افزون‌ است‌، صاحب‌ علم‌ ديگري‌ وجود دارد كه‌ علم‌ پائيني‌ آن‌ عالم‌ بدان‌ راه‌ ندارد.»

 

 

 

سخن رأس الجالوت در شأن امام علی علیه السلام

جمعی از یهودیان نزد روحانی بزرگ خود، « رأس الجالوت » آمده و از امیرالمؤمنین علی علیه السلام سخن به میان آوردند و می گویند:« این مرد، عالم و ارزشمند است ما را نزد او ببر تا از او سؤال کنیم

آنها همراه رأس الجالوت به قصد دیدار حضرت علی علیه السلام حرکت کردند، به آنها گفته شد که آن حضرت در خانه اش است، منتظر شدند تا آن حضرت از خانه بیرون آمدند، گروه یهودی که در پیشاپیش آنها رأس الجالوت بود به حضور آن حضرت آمدند. رأس الجالوت گفت:« آمده ایم از شما سؤال کنیم.» 

امام علی علیه السلام: آنچه می خواهی بپرس.

رأس الجالوت: پروردگار در چه زمانی بوده است؟

امام علیه السلام: خدا از ازل بوده است بی آنکه پدید آید و او از ازل بدون چگونگی بوده است، و همیشه بدون کیفیت و کمیت بوده و هست. پیش از او چیزی نبوده و او پیش از پیش است، و پایان و نهایت ندارد، و پایان به او راه نیست، او پایان هر پایان است

رأس الجالوت به گروه یهودیان رو کرد  و گفت: " امضوا بنا فهو اعلم یقال فیه "

بیایید از اینجا برویم که او ( علی ) از آنچه در باره اش می گویند، دانشمند تر و آگاه تر است

 

 

4********************************

 

 

حضرت علی عیه السلام امام وسرپرست مردم بعد از رسول خدا

منصور این حازم می گوید: به محضر امام صادق علیه السلام رفتم، و عرض کردم: خداوند برتر از آن است که به وسیله ی مخلوقاتش شناخته شود، بلکه مخلوقات،به سسب خدا نشناخته می شوند.

امام فرمود: راست گفتی. منصور گفت: کسی که بداند برای او پروردگاری هست، سزاوار است بداند که خدا در مورد بعضی از امور خرسند است و در باره ی بعضی دیگر خشمگین است و خرسندی و خشم او جز به وسیله ی وحی او یا رسول او معلوم نگردد، و کسی که بر او وحی نمی شود باید در جستجوی کسی باشد که بر او وحی شود، که همان پیامبران باشند وقتی که پیامبران را یافت باید بداند که آنها حجت و راهنما از جانب خدا هستند و پیروی از آنها واجب است.

سپس منصور افزود: من با اهل تسنن چنین مناظره کردم:

آیا شما می دانید که پیامبر اسلام حجت خدا در میان انسان ها بود؟

اهل تسنن: آری این را می دانیم.

ممنصور: پس از رحلت پیامبر اسلام حجت و راهنمای مردم کیست؟

اهل تسنن: قرآن، بعد از رسول خدا حجت و راهنمای مردم است

منصور: من در این رابطه با قرآن دیدم تمام فرقه های اسلامی به آن ایمان دارند و هر فرقه ای برای غلبه بر فرقه ی دیگر به قرآن استدلال  می کنند،( و آیات قرآن را طبق سلیقه ی خود، بر عقیده ی خود تطبیق می نماید)، از همین موضوع دانستم که قرآن باید دارای قیـــم باشد( سرپرست و راهنما و تفسیر کننده ) باشد و آن قیم آیات قرآن را هر گونه معنی کند حق است، بر این اساس به اهل تسنن گفتم: به من بگویید، قیم و راهنمای قرآن کیست؟

اهل تسنن: راهنمای قرآن افرادی هستند مانند: ابن مسعود، عمــر، خذیفه

منصــــور: آیا تمام قرآن را می دانند؟

اهل تسنن: نه

منصور: من هیچ کس را ندیده ام که بگوید کسی جز علی علیه السلام همه ی قرآن را می داند، زیرا هر وقت مطلب نا معلومی به  میان می آید آن گوید: نمی دانم، ولی علی می گوید: من می دانم. از این طریق گواهی می دهم که علی علیه السلام قیم و راهنمای حقیقی قرآن است و اطاعت او لازم است، و او حجت خدا پس از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم بر مردم است و او هرچه در معنی آیات قرآن بگوید حق است. امام صادق علیه السلام (شیوه ی جالب استدلال و بیان منصور را پسندید و به او ) فرمود: رحمک الله خدا تورا رحمت کند.

 

 ********************************

 

 

پیام مهم ابوذر در ایام حج در باره ی اهل البیت علیهم السلام

سلیم می گوید: در ایام حج که من و حَنَش بی معتمر در مکه بودیم، ابوذر بر خواست و حلقه ی  در کهبه را گرفت و با بلند ترین صدایش ندا کرد:

ای مردم، هر کس مرا می شناسد که می می شناسد، و هر کس مرا نهمی شناسد من جنب بن جناده هستم، من ابوذرم.

ای مردم، من از پیامبرتان شنیدم که می گفت: « مثل اهل بیتم در میان امتم مثل کشتی نوح در میان قومش است. هر کس سوار کشتی شد نجات یافت و هر کس آن را رها کرد غرق شد. و مثل اهل بیتم باب حطه است

ای مردم، من از پیامبرتان شنیدم که می گفت: « من در بین شما دو چیــز باقی گذاشتم، مادامی که به آن دو تمسک کنید هرگز گمراه نمی شوید: کتـــاب خدا و اهـــل بیــتم.

 

********************************

 

 

دستور پیامبر به تکلم امیرالمؤمنین با خورشید

سلیم می گوید: از ابوذر شنیدم که می گفت: آقایم محمد صلی الله علیه و آله و سلم را دیدم که شبی به امیر المؤ منین علی علیه السلام فرمود: فردا به کوههای بقیع برو و بر مکان بلندی از زمین بایست. وقتی خورشید طلوع کرد بر آن سلام کن. خداوند تعالی به او دستور داده به تو با صفاتی که داری جواب دهد.

 

تکلم امیر المؤمنین با خورشید در حضور ابوبکر و عمر و صحابه

فردا امیر المؤمنین بیرون آمد در حالیکه ابوبکر و عمر و عده ای از مهاجرین و انصار همراه آن حضرت بودند تا به بقیع رسیدند و حضرت بر مکان بلندی از زمین ایستاد . همین که خورشید طلوع کرد حضرت فرمود: سلام بر تو ای خلق جدید خدا که مطیع او هستی. صدایی از آسمان شنیدند و جواب گوینده ای را که می گفت: سلام بر تو ای اول، و ای آخر ، و ای ظاهر و ای باطن و ای کسی که به هر چیزی عالم هستی.

تعجب و بیهوشی حاضران از تکلم خورشید

وقتی ابوبکر و عمر و مهاجرین و انصار سخن خورشید را شنیدند از هوش رفتند. آنان بعد از چند ساعت به هوش آمدند در حالیکه امیرالمؤمنین از آن مکان رفته بود! همگی خود را به حضور پیامبر رسانیدند و عرض کردند: شما می گوئی علی بشری مثل ماست. خورشید او را با سخنانی مخاطب قرار داد که خداوند خود را با آن مخاطب قرار داده است!!

 

تفسیر گفتار خورشبد با امیرالمؤمنین

پیامبر فرمود: از او چه شنیدید؟ گفتند: از خورشید شنیدیم که می گفت: « سلام بر تو ای اول » پیامبر فرمود: راست گفته است، او اول کسی است که به من ایمان آورده است. گفتند: از خورشید شنیدیم که می گفت: « ای آخر » فرمود: راست گفته است، او آخرین کسی است که با من تجدید دیدار می کند. او مرا غسل و کفن می کند و مرا داخل قبرم می نماید. گفتند: از خورشید شنیدیم که می گفت: « ای ظاهر » فرمود: راست گفته است، همه ی علم من برای او ظاهر شده است. گفتند: از خورشید شنیدیم که می گفت: « ای باطن » فرمود: راست گفته است. همه ی اسرار در باطن اوست. گفتند: از خورشید شنیدیم که می گفت: « ای کسی که به هر چیزی عالم هستی » فرمود: راست گفته است، اوست عالم به حلال و حرام و واجبات و مستحبات و آنچه از این قبیل است. همه بر خاستند و گفتند: « محمد ما را در ظلمت انداخت »!! و بعد از درب مسجد بیرون رفتند.

 

 

 

 

 

حاکم ممالک اسلامی در بازار

علامه مجلسی در كتاب شریف بحار الانوار جلد چهلم حكایتی را نقل می نماید كه مایه مباهات هر شیعه ای است و بر انگیزنده تحیر هر مجلسی.

حكایتی كه باورش برای افراد ناآشنا با شخصیت پیچیده امیرالمومنین علی علیه السلام قدری مشكل است. آیا ممكن است حاكم نزدیك به پنجاه كشور دنیا اینگونه می زیسته است؟! بخوانید این حكایت آسمانی را...

روزی حاكم ممالك اسلامی یعنی حضرت علی علیه السلام برای خرید دو پیراهن به همراه غلام خویش قنبر به بازار رفتند. یك پیراهن برای خود و یك پیراهن برای قنبر. حضرت همچون سایر مردم وارد بازار شدند تا پیراهن بخرند. به اولین مغازه كه رسیدند صاحب مغازه عرض كرد: یا امیرالمومنین هر نوع جنسی كه بخواهید در مغازه من پیدا می شود. حضرت پا به مغازه او نمی گذارند تا مبادا او كه حضرت را می شناسد در معامله ملاحظه ی حضرت و مقام ایشان را بكند. چند مغازه بالاتر جوانی در مغازه مشغول است كه حضرت را نمی شناسد. امام علیه السلام همین مغازه را انتخاب می نمایند و دو پیراهن از جوان خریداری می كنند یكی دو درهم و دیگری سه درهم. پیراهن سه درهمی را به قنبر دادند و دو درهمی را برای خود برداشتند. قنبر عرض كرد: آقای من! شما برای موعظه مردم بر فراز منبر می روید پس پیراهن بهتر را شما بردارید.

حضرت فرمودند: تو جوان هستی و شور و شوق جوانی در سر داری پس باید لباس بهتری بپوشی وانگهی من از خدای خویش شرم دارم كه لباسی بهتر از تو بپوشم. چرا كه از رسول خدا شنیدم كه فرمود: از همان لباسی كه خود می پوشید به غلامانتان بپوشانید و از همان خوراكی كه خود می خورید به آنها بخورانید.

امام پس از این فرمایش پیراهن ارزانتر را بر تن كرده و به جوان فرمودند: آستینش قدری بلند است آن را كوتاه كن.جوان چنین كرد و خواست لب آستین را بدوزد كه حضرت فرمودند: آن را به همین حال بگذار كه كار زودتر از اینها خواهد گذشت!

در همین اثنا صاحب مغازه كه پدر آن فروشنده ی جوان بود وارد مغازه شد و حضرت را شناخت بلافاصله قیمت فروش دو پیراهن را جویا شد و دو درهم از فرزندش گرفت و به امام عرض كرد: آقای من فرزند مرا ببخشید او شما را نمی شناسد. این دو درهم سود این معامله است و من از شما سود نمی خواهم. حضرت از گرفتن دو درهم امتناع ورزیده و فرمودند: ما حرفهایمان را زده ایم و معامله را پس از چانه زدن هر دو طرف ( به شكل آزاد و بدون در نظر گرفتن موقعیت امام) قطعی كرده ایم.

نكاتی ارزنده:

1- حاكم مملكت اسلامی با آن همه دشمنی كه داشت خود برای خرید مایحتاجش به بازار می رود.

2- از همان بازاری كه سایر مردم خرید می كنند خرید می كردند.

3- غلامش را در لباس و خوراك هم سطح خویش در نظر می گیرد.

4- رعایت سن در پوشاك و خوراك و دیگر امور دنیوی.

5- عدم استفاده از موقعیت اجتماعی

 

********************************

 

 

مسلمان شدن یهودی به دست امام علی علیه السلام

عصر خلافت امام علی علیه السلام بود، ان حضرت در یکی از سفرها، از فاصله ی دور به طرف کوفه می آمد، یکی از یهودیان (یا مسیحیان) نیز در همان راه حرکت می کرد و به سوی اطراف کوفه می رفت، آن کافر به علی علیه السلام رسید ( ولی علی علیه السلام را نمی شناخت) و با هم به سفر خود ادامه دادند، تا بر سر دو راهی رسیدند که یکی راه کوفه بود، و دیگری راه اطراف کوفه بود.

یهودی دید که علی علیه السلام به راه کوفه نرفت، بلکه در همان راه که خودش حرکت می کرد، حرکت کرد. یهودی از علی علیه السلام پرسید: مگر نگفتی که من عازم کوفه هستم؟ امام علی علیه السلام فرمود : آری گفتم. یهودی گفت: " پس چرا به راه کوفه نرفتی و در ابن راه با من می آیی، با اینکه راه کوفه را می دانی؟ " امام علی علیه السلام فرمود: این، برای نیکو پایان دادن به رفاقت است، چرا که هر انسان رفیق راهش را، هنگام جدایی، تا چند قدم بدرقه می کند، که پیامبر ما این گونه به ما دستور داده است. یهودی گفت: به راستی پیامبر شما ابن گونه دستور داده است؟ امام علی پاسخ داد: آری . یهودی گفت: پس مسلماً هر کس از پیامبر شما پیروی کرده به خاطر این کارهای بزرگوارانه و این خصلت های نیکو بوده که از او دیده است.

( در همین هنگام که نور درخشان اسلام بر قلب یهودی تابیده بود، گفت:) من تو را گواه میی گیرم که بر دین تو هستم و دین تو را پذیرفتم. یهودی همراه امام علی علیه السلام به سوی کوفه آمد، در کوفه آن حضرت را شناخت که خلیفه ی مسلمانان و امیرالمؤمنین است، اسلام را پذیرفت و رسماً مسلمان شد.

 

******************************

 

بازگشت به فهرست

 
 

این سایت متعلق به هیچ گروه خاصی نبوده و کلیه حقوق مادی و معنوی آن  محفوظ میباشد .

اCopyright © 2005 Erfaneshams. All rights reserved.
 info@erfaneshams.com